سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون



می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...

حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!

اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...

با خودش می گفت:

«یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»

فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و

 زود به زود بهم زنگ بزن و...

بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و

 از زیر قرآن ردش کرد...

منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:

«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا صدای آهنگهای پاپ لس آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد!!!

اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده اند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر 36 میلیون جمعیت ندارد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر، لرزه بر تن دشمن بیاندازد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا فرزندان امت مثلا برای نظام در تلاش اند!!!!!!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا جانباز شیمیایی، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمی داند، مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمیداند، شهید مصطفی چمران ، دکترای فیزیک هسته ای را داشت و یکی از نخبگان ایران بود.
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر محمد نوبخت را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا روسری ها هر روز کوچتر می شود و مانتو ها هر روز کوتاهتر و تنگتر!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دخترها پسر شده اند، پسرها دختر شده اند، مردان بی غیرت شده اند، زنان بی حجاب شده اند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دیگر کسی، احترامی برای چفیه شهدا قایل نیست!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا دعای عهد را فراموش کرده ایم، زمان ندبه و سمات را گم کرده ایم!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا برای زیبا سازی شهرها، میلیونها هزینه می شود اما برای تعویض سنگ قبر فرسوده شهدای گمنام بودجه ای نداریم !!!
اینجا ایران قرن 21 است!!!
اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقت به مسلخ مصلحت می رود!!!
اینجا ایران قرن ۲۱ است . . .
جهان و عصر پست مدرن در دوران بازتولید مکانیکی ، ساختمانها ، عقل هایی که شک میزایند ، بازیهای زبان ، صنعت فرهنگ و دل هایی که لبریز گنج های طلا و سیمان و آهن است .

ای آسمان خجالت نكشیدی ناظر كشته شدن حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) بودی؟!

آقای شیخ جعفر مجتهدی می‌فرمودند:

 زمانی كه در بیابانها ساكن بودم  ،  هنگام توسل ، كلمه شریفه « یاحسین » را با انگشت روی خاك می‌نوشتم

و آنقدر می‌گریستم تا اینكه كلمه یا حسین كه بر روی خاك نوشته بودم تبدیل به گل می‌شد و محو می‌گشت،

مجدداً آن نام مقدس را روی گلها می‌نوشتم و به حدی گریه می‌كردم كه بی‌تاب گشته و از هوش می‌رفتم .
ایشان فرمودند: یك روز عاشورا كه در بیابان بودم ، بسیار منقلب گشتم در این هنگام خطاب به آسمان كرده و

گفتم؛ آسمان خجالت نكشیدی ناظر كشته شدن حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) بودی؟! سپس خطاب به زمین نموده و

 گفتم؛ ای زمین خجالت نكشیدی كه حسین فاطمه (علیهما السلام) را بر روی تو سر بریدند ؟! و متصل یك خطاب به آسمان

 و یك خطاب به زمین می‌كردم كه ناگهان ندایی آمد. جعفر از اینجا دور شو.
وقتی از آن مكان فاصله گرفتم، آسمان درهم ریخت و صاعقه‌ای آتشبار به قطعه زمینی كه به آن خطاب می‌نمودم اصابت كرد و آنجا را شكافت.

                                                                                                                                                                                                       

                                                                                                                                                                                                                                                                                                       برگرفته از کتاب لاله ای در ملکوت

امیر کبیر و امام حسین(ع)  در خواب آیت الله اراکی(ره)

حضرت آیت الله اراکی مرجع عالیقدر  می فرمودند :

شبی خواب میرزا تقی خان امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت :

خیر!

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟                       

گفت :
نه!

با تعجب پرسیدم

پس راز این مقام چیست؟

جواب داد :

هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت :

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه

کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این

همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!

از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی ، این هدیه ی ما در برزخ، باشد

تا در قیامت جبران کنیم .

                                                                                             

                                                                                               منبع : کتاب آخرین گفتارها

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخرهعوض اینکه کاهوهای خوب

 رو سوا کنه ، همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره.ازش می پرسند

 چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست،مردم همه ی

 کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من بخاطر اینکه

کمکی به او بکنم اینها رو میخرم. اینها رو هم میشه خورد......

این ترکه کسی نبود جز :


عارف بزرگ،سید العرفا، استاد کل

" آیت الله سيد علي قاضي طباطبايي تبريزی"

عکس های یادگاری(انتخابات ریاست جمهوری)

عکس های یادگاری(انتخابات ریاست جمهوری)

حسین دارایی و مهدیار ابراهیمی








حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست

دل من اگر که از عشق نصیبی دارد

حضرت عشق به  من لطف عجیبی دارد

بگذارید، بگذارید که بیمار بماند این دل

با تب عشق دلم حال غریبی دارد

لحظه میمیرد و من آخر سر میپوسم

عشق ای ناجی من دست تو را میبوسم

بی وجود تو سعادت نشود حاصل من

تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

داستان زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند    

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟



دانلود فایل pdf هالو (یکی از خدمتکاران امام زمان (عج))

 

 

 



پروردگارا! ببخش مرا

پروردگارا! ببخش مرا كه از تمسخر دیگران لذت بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى رسوا كردن دیگران تلاش كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه نمازم، وقت یافتن گمشده‏هاى من است.

پروردگارا! ببخش مرا كه نادانى دیگران را به رُخِشان كشیدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى همه گردن كشیدم، به غیر از خودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه دیگران را وادار به معذرت خواهى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه همه‏اش دعا كردم خدایا! مرا از شر خلق دور بدار و یك بار نگفتم: خلقت را از شر من دور دار.

پروردگارا! ببخش مرا كه فكر و دلم از تو عزلت گزید و از گناه نه.

پروردگارا! ببخش مرا كه هر چه با من مدارا كردى، من بر تو خیره‏سرى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه حسرت نداشته‏هایم را خوردم، شاكر داشته‏هایم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه بر بى‏منزلى و بى‏كارى و ... گریستم، بر غم فراق از تو گریه نكردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه به فكر زیبایى ظاهر و مد لباس و ... بودم، به فكر زیبایى و طهارت باطنم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه این و آن رفتم و فقط با یك «اِ اِ» گفتن، از كنارش گذشتم و هنوز باورم نیست كه من هم رفتنى هستم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با رفتار زشتم، دیگران را به دین بدبین كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه در مجادله با این و آن فهمیدم كه حق با من نیست؛ ولى به رو نیاوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى نظرات دیگران، آنگونه كه حق‏شان بود، ارزش قائل نشدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با پرسش‏هاى مشكل از استادانم، خود را در چشم دیگران بزرگ جلوه دادم و استادانم را تحقیر كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه موقع تعریف و تمجید دیگران، باورم شد كه راستى راستى كسى هستم!

پروردگارا! ببخش مرا كه تاب شنیدن تعریف از دیگران را نداشتم!

پروردگارا! ببخش مرا كه اگر 1000 تومانم گم شد، غصه‏دار شدم؛ ولى نمازم قضا شد و، آن قدر غصه نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه توان حل مشكل دیگران را داشتم؛ ولى سكوت كردم و گفتم دردسر نمى‏خواهم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه حسرت نداشته‏هایم را خوردم، شاكر داشته‏هایم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه واله و شیداى مخلوقاتت شدم و خالقیتت را از یاد بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه غصه روزى‏ام را خوردم، غصه آخرتم را نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه مدام دروغ گفتم و توجیه كردم كه دروغ مصلحتى بود.

پروردگارا! ببخش مرا كه خود را به خواب زدم تا از انجام كارى كه وظیفه‏ام بود، شانه خالى كنم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با دروغ‏هاى مكرر خود، زشتى دروغ را در ذهن فرزندم از بین بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه اهل حرف بودم، اهل عمل نبودم.

پروردگارا!ببخش که دلم پر از شوق روی دارد و نتوانم در برابر شیطان وجود قد علم کنم و از گناه دوری جویم.

پروردگارا ...

آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

آیت الله سید علی قاضی طباطبایی :

اگر نمازتان را حفظ کردید همه چیزتان محفوظ می ماند.

لبیک یا حسین (ع)

صل الله علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

شهید گلستانه :

آنجا که حسین (ع) در صحنه است ، اگر در صحنه نباشی

هر کجا می خواهی باش. ایستاده به نماز یا نشسته در شراب ،

هر دو یکی است .

 یا علی

سال نو مبارک

فرا رسیدن سال نو بر همه دوستان و عزیزان مبارک باد

دعا می کنم که سالی پر از برکت و توفیق و سلامتی داشته باشین .


ثبت شماره تلفن همراه جهت سامانه پیام کوتاه

ثبت شماره تلفن همراه جهت سامانه پیام کوتاه

عزیزانی که تمایل دارند در سامانه پیام کوتاه اروند8

عضو باشند و هر هفته به شماره ی آنها گزیده ای از

وصیت نامه شهداء ارسال گردد می توانند شماره

همراه خود را در قسمت نظرات این پست ثبت نمایند.

(نوشتن نام اختیاری است)

«ننه علی» با پسرش همخانه شد

رای آنانکه در سال های جنگ و پس از آن برای  زیارت قبور مطهر شهدا و حضرت امام(ره) به بهشت زهرا می رفتند، «ننه علی» نام غریبه ای نیست. قطعه 24 بهشت زهرای تهران و همان حوالی قبر حسین فهمیده، کلبه ای بود که سال ها ماوای عشق یک پیرزن روستایی به فرزندش بود. 

پیرزن دوست داشتنی که مادر شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست بود و از سال 1359  در کنار قبر فرزندش کلبه ای محقر زد و زندگی کرد. 

ننه علی اگر چع حدود 3 سال پیش در پی نامه مقام معظم رهبری به خانه دخترش رفت و در آنجا ساکن شد اما تا آخر عمر و با وجود کهنسالی و بیماری لااقل ماهی یک بار به زیارت قبر فرزندش می رفت. 

خیلی ها که گذرشان به بهشت زهرا می افتاد حال و روزشان تغییر می کرد. مادری را در کنار قبر فرزند دیدن سخت است چه برسد به آنکه مادر حتی بعد از مرگ فرزندش هم نتواند دوری از اورا تحمل کرده و در کنار قبر فرزندش بیتوته کرده و همانجا هم روزگار بگذراند.


او که فرزندش به دست ساواک به شهادت رسید، بعد از شنیدن خبر شهادت فرزندش در اهواز راهی این شهر شد و در گرمای سوزان این شهر کنار مزار فرزندش بیتوته کرد.  

بعد از پیروزی انقلاب به حضرت امام اطلاع می‌دهند که مادری از تهران به اهواز آمده و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی می‌کند، البته بدون هیچ سرپناهی که او را در مقابل گرمای طاقت فرسای جنوب محافظت نماید. به دستور امام (ره) پیکر این شهید از اهواز به بهشت زهرا (س) در تهران منتقل می‌شود.

از سال ۱۳۵۸ تا 1387 ننه علی تک و تنها در این اتاقک فلزی زندگی کرد، به گفته دوستان خانه شهید بهشت زهرا (س) تا مدتها این اتاقک، برق نداشت وسیله گرمایشی و سرمایشی نداشت. در میان این اتاقک مزار فرزند شهیدش قرار گرفته  که بر روی سنگ آن نوشته شده «شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست».

خیلی ها این روزها گرم اخبار انتخاباتی اند و از فردا هم تبلیغات انتخاباتی آغاز می شود و شاید خبر از دست رفتن «ننه علی» مردم ایران، در هیاهوی انتخابات گم شود. همانگونه که خبر از دست رفتن حاجی بخشی خیلی زود فراموش شد. 
این چند خط نمی تواند تقدیری از «ننه علی» و سایر مادران شهیدی باشد که عزیزانشان را برای انقلاب فدا کرده اند. بگذریم.... کم نیستند مادرانی که بعد از 23 سالی که ازپایان جنگ گذشته، همچنان چشم انتظار استخوانی و سربند «یا زهرا» فرزندانشان مانده اند. 

«ننه علی» بهانه ای بود تا یادی کنیم از هزاران نفر از مادران شهدا. مادرانی که همچنان با افتخار از انقلاب و ارزش های آن دفاع می کنند.

22 بهمن 1390

مهدیار و عادل و علی رضا در راهپیمایی 22 بهمن ماه 1390

22 بهمن 1390

مهدیار در راهپیمایی و تظاهرات 22 بهمن 1390

حاج بخشی هم رفت

حاج ذبیح‌الله بخشی، صبح سه‌شنبه ۱۳ دی 1390 دعوت حق را لبیک گفت.

اما آنان که با حاجی در جبهه‌های سالهای دفاع مقدس همراهی و همزادی داشته‌اند، شنیدن این خبر آتش به جانشان می‌زند. هشت سال حضور صبورانه و فکورانه در جبهه‌ها و تقدیم در فرزند و داماد خود به خیل عظیم شهیدان، افتخاری بود که مدال آن بر سینه دردمند این پیر جبهه‌ها و منادی شعار: «ماشاء‌الله حزب‌الله» می‌درخشد.

شکلات، گلاب‌پاش، چفیه، سربند و اسلحه با ماشین همیشه مجهز به بلند‌گو و پخش صدای حاج صادق آهنگران و نواهای عملیات، تنها یادگارانی بوده که در سه دهه گذشته هرگز از او جدا نشدند.

 اباصلت بیات روایت می‌کند: حاج ذبیح‌الله وقتی داشت میان رزمنده‌ها شکلات پخش می‌کرد، خبر شهادت فرزندش را شنید اما بدون اینکه تغییری در رفتار و چهر‌ه‌اش پیدا شود، گفت «عیب ندارد، اینها همه پسران من هستند».

 به گزارش فارس ، حاج «ذبیح‌‌الله بخشی» از دوران کودکی زندگی پرماجرایی داشت. پیوستن به آیت‌الله کاشانی و گروه نواب صفوی در کودتای آمریکایی 28 مرداد، مبارزه با رژیم طاغوت و حضورش در هشت سال دفاع مقدس و قربانی شدن فرزندانش در راه اسلام روایتی است از پرباری زندگی این پیرجبهه‌ها.
 
«اباصلت بیات» از عکاسان دفاع مقدس است که هزاران عکس از آن روزهای پر خاطره به یادگار گذاشته است، در آلبوم خاطراتش، تصویری از حاج بخشی دارد که در آن حاج ذبیح‌الله با شور و اشتیاق زاید الوصفی در میان حلقه‌ای از رزمندگان نشسته و در حال تقسیم شکلات در میان آنهاست.
 
اباصلت بیات این عکس را اینگونه روایت می‌کند: حاجی بخشی یک خودروی تویوتا داشت که گاهی ما را به خط مقدم می‌برد. او به قدری رزمنده‌ها را دوست داشت که هرجا می‌رفت، تمام رزمنده‌ها به استقبالش می‌رفتند و حاجی نیز با آنها شوخی می‌کرد و روحیه می‌داد.
 
در منطقه عملیاتی «کربلای10» در پنجوین عراق، حاجی بخشی در حال شکلات ‌دادن به رزمندگان بود؛ همان لحظه به ایشان خبر شهادت پسرش را دادند؛ حاجی بخشی بدون اینکه دستش بلرزد یا تغییری در رفتار و چهره‌اش دیده شود، گفت «عیب ندارد، اینها همه پسران من هستند».
 
بعد از اینکه کار حاجی بخشی تمام شد، با حاجی همراه شدم تا پیکر فرزندش را از خط مقدم برگردانیم؛ فکر کنم علی فرزند کوچکشان به شهادت رسیده بود.

روحش شاد.

در بساط خویش دارد بهترین کالا شهید + شهید + عکس +شهادت

در بساط خویش دارد بهترین کالا شهید

می کند کالای خود را با خدا سودا شهید

سینه را آماج رگبار مسلسل می کند

چون ندارد ذره ای از دشمنان پروا شهید

عکسی از دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

چقدر پسرتون خوشگل بوده!!!

پسرک دوچرخه سواربه سرعت از کنار دخترک دانش آموز رد می شد ومی پرسید:"عروس مادر من میشوی؟"دخترک هرگز به این سئوال پاسخ نمی داد.سکوت علامت رضابود؛این را هردو می دانستند. پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت.

فردای روز تشییع استخوان های پسرک،زن سر مزار او رفت.همان پسرک شوخ و شنگ هفده ساله در قاب عکس به او لبخندمی زد.

دخترکی شش ساله ظرف خرما را جلوش گرفت و گفت:

"چقدر پسرتون خوشگل بوده!"

 

ما در مقابل شهدا مسئوليم ...

رئيس-زود تر ترتيبي بدهيد چند تائي شهيد گمنام بياريم تو اداره دفن کنيم که داريم از بقيه عقب ميافتيم


کارمند- قربان ولي اداره ما که حياط نداره کجا دفن کنيم؟

رئيس- براي من بهانه نياريد من نميدونم اگر رو پشت بام هم شده بايد چندتائي دفن کنيم .مگه نمي بيني الا همه ادارات شهر شهيد دارن جز ما .اين براي ما خوب نيست

کارمند- اما قربان ما علاوه بر آنکه حياطي براي اين کار نداريم ،ساختمان ما آپارتماني است شما بفرمائي کجا دفن کنيم

رئيس- اي بابا مثل اينکه تو اصلا با شهيدا مشکل داري .کم کم دارم بهت شک ميکنم.اينها که فقط چند تا استخوان بيشتر نيست .يکي از سنگهاي طبقه اول را برداريد و....ما در مقابل اين شهدا مسئوليم ‍آقا جان متوجه هستي

کارمند - بله متوجه شدم چشم هرچه شما بفرمائيد.

رئيس - ضمنا ميخواهم سنگ تمام بگذاري ،چند تا سنگ گرانقيمت براي روي قبر ها تهيه کنيد .مراسم سنگيني هم برگزار کنيد که همه متوجه بشن .منظورم را که ميفهمي

کارمند - بله قربان ولي ما بودجه اي براي اين منطور نداريم .

رئيس - ديگه دارم مطمئن ميشم که تو با شهدا مشکل داري ،کاري نکن که معرفيت کنم به کارگزيني .تو مثل ضد انقلابها حرف ميزني .ما در مقابل شهدا مسئوليم اينو متوجه هستي ؟

کارمند- بله قربان هرچه شما بفرمائيد.ضمنا پدر يکي از شهداي اداره اومده بود براي عمل جراحي مادر شهيد مقداري وام ميخواست.ظاهرا مادر شهيد در وضعيت خوبي نيست

رئيس - مرد حسابي مگه اينجا بانکه که اومده وام بگيره يا صندوق قرض الحسنه است .اگر الا به اين يارو رو بدي پس فردا بقيه خانواده هاي شهدا هم ميان و براي مشکلاتشون کمک ميخواهند

کارمند- اما قربان شما فرموديد که در مقابل شهدا مسئوليد

رئيس - ديگه گندش را در آوردي ضد انقلاب .من گفتم در مقابل شهدا مسئولم نه در مقابل خانواده هايشان .زود برو و ترتيب دفن شهداي گرانقدر را بده قبل از آنکه ديگه گيرمون نياد.ضمنا سنگهاش بايد از همه سنگهاي ديگه گرانتر باشه .نگران بودجه اش هم نباش

ما در مقابل شهداء مسئولیم

در گمنامی هم مشترکیم ای شهید،تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را...


آی شما خاکی ها!حواستون هست؟؟؟کوله پشتی ها بر زمین مانده ،خالی است؛اما آیا سنگینی آن را بر دوشت حس نمیکنی؟!

امشب کسی به من گفت جات خالی قراره فردا برم غبار روبی مزار شهدا!! دلم لرزید و ناگهان فکر کردم که واقعا شهدا نیاز به غبار روبی دارن یا دل های ما؟چه میکنیم در حق شهدا؟؟شدیم ادامه دهنده ی راهشون یا...؟!

خدایا ما را پایمال کننده ی خون شهدا قرار مده!

شهدا باز هم شرمنده ایم....که هنوز هم ذره ای از آنچه برگردنمان بود را ادا نکرده ایم....

مصطفی به روایت غاده همسر شهيد دكتر مصطفي چمران

سال‌ها از آرام گرفتن چمران مي گذرد . روزهاي تكاپو و از پشت صخره اي پشت صخره ديگرپريدن و پناه گرفتن ، و روزهاي جنگ هاي سرنوشت ساز پايان يافته اند و اكنون در اين روزگار به ظاهر آرام "غاده چمران" با لحني شكسته داستاني روايت مي كند، "داستان يك نسيم كه از آسمان روح آمد و در گوشش كلمه عشق گفت و رفت به سوي كلمه بي نهايت."

سال ها از روزي كه سرانجام چمران در اين زمين آرام گرفت مي گذرد و اين بار غاده داستاني از تاريخ اين سرزمين روايت مي كند، داستان "مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص . "

دختر قلم را ميان انگشتانش جابه جا كرد و بالاخره روي كاغذي كه تمام شب مثل ميت به او خيره مانده بود نوشت "از جنگ بدم مي‌آيد" با همه غمي كه در دلش بود خنده اش گرفت ، آخر مگر كسي هم هست كه از جنگ خوشش بيايد ؟ چه مي دانست ! حتماً نه . خبرنگاري كرده بود ، شاعري هم ، حتي كتاب داشت . اما چندان دنيا گري نكرده بود . "لاگوس" را در آفريقا مي شناخت چون آن جا به دنيا آمده بود و چند شهر اروپايي را ، چون به آنجا مسافرت مي رفت . بابا بين آفريقا و ژاپن مرواريد تجارت مي كرد و آن ها خرج مي كردند، هر طور كه دلشان مي خواست . با اين همه ، او آن قدر لبناني بود كه بداند لبنان براي جنگ همان قدر حاصلخيز است كه براي زيتون و نخل . هر چند نمي فهميد چرا!

برای دیدن  کامل متن به ادامه مطلب رجوع بفرمایید یا اینکه از اینجا فایل آن را بصورت کامل دریافت نمایید .

                                                                                        دانلود کامل فایل بصورت pdf

ادامه نوشته

عید سعید فطر مبارک باد

عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارك باد

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از

 خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش

 دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را

می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و
 
دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو

است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و

مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد

شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.

حلول ماه مبارك رمضان مبارك باد



با سلام خدمت همه دوستان .ماه مبارک رمضان الکریم رو به همه مسلمانان جهان تبریک میگم .ان شاءالله که ماهي پر خیر و برکت براتون باشه
.
ما رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد.
يا علي

مقام شهيد

 در روایت آمده است:

سر شهید در دامان دو حوریه بهشتی قرار می گیرد درحالی که آن

 دو گرد و غبار از چهره او می زدایند به او می گویند شهادت در راه خدا

 و ورود به ضیافت الهی بر تو مبارک باد.

 وسائل الشیعه/ج11/ص20/ح19

مناجاتی از شهید مصطفی چمران


خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند . خدایا! تو مرا اشک کردی که همچون باران در نمک زار انسان ببارم تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در میان توفان حوادث بغرم تو مرا درد وغم کردی تا همنشین محرومین و دلشکستگان باشم تو مرا عشق کردی تا در قلب های عشاق بسوزم تو مرا برق کردی تا در آسمان ظلمت زده بتازم و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم خدایا! تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتی تو مرا به اتش عشق سوختی ، در کوره غم گداختی ، در توفان حوادث ساختی و پرداختی تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و هرمان و تنهایی سوزاندی خدایا!دل غم زده و درد مندم ارزوی ازادی می کند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از این غربتکده ی سیاه ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد .

نامه اين مادر پیر خواندن دارد! + عکس

اين نامه توسط سركار خانم «سارا فخیمی» در دوران دفاع مقدس نوشته و به همراه هديه اي براي رزمندگان فرستاده است.

متن نامه:
«فرزند قهرمانم! من که پیرزنی هستم ضعیف و نمی توانم در کنار شما فرزندان دلیر اسلام، بر علیه دشمنان قرآن بجنگم، این جوراب را برایت بافته، تقدیمت می کنم تا در راه پاسداری از انقلاب اسلامی، پاهای استوارت از سرما نلرزند.
پیروز باشی، مادر تو: سارا فخیمی»

آيا مي شناسي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آي جوون ايروني

اي برادر و خواهر ايرانيم

آيا شهيد محمد جهان آرا رو مي شناسي؟

آيا شهید محمدحسن شریف طبع معروف به «شیخ شریف قنوتی»

رو مي شناسي؟

آيا شهيد ابراهيم هادي رو مي شناسي ؟

آيا برادر شهيدت رو مي شناسي؟

اينها رفتند تا من و تو با امنيت كامل زندگي كنيم

اما ، ما بعد از شهدا چه كرديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






خرمشهر را خدا آزاد كرد. سالروز آزاد سازي خرمشهر گرامي باد .

فتح خرمشهر،فتح خاک نیست،فتح ارزشهای اسلامی است.خرمشهر شهر لاله های خونین است.خرمشهر را خدا آزاد کرد.

“رهبر کبیر انقلاب اسلامی ” (قدس سره)

سوم خردادماه سال ۶۱ یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس است که توانست بزرگترین حادثه تاریخ معاصر کشور را رقم زند و صدام و رژیم بعثی عراق را که از سوی ابرقدرتها و ارتجاع منطقه حمایت می شد را از پای در آورد و کام ایرانیان رشید را برای همیشه شیرین کند.

تبريك عيد نوروز

عيد نوروز بر همه دوستان و عزيزان و عاشقان شهدا مبارك باد

اميدوارم در لحظه تحويل سال نو به ياد شهدا هم باشيم

شهدايي كه جانشان را براي رفاه و امنيت كنوني ما دادند.

يادشان گرامي و  راهشان پر رهرو باد.

 

شهيدچمران خطاب به امام موسي صدر

شهيدچمران خطاب به امام موسي صدر: تواي محبوب من،دنيايي جديدبه من گشودي که خداي بزرگ مرا بهتر وبيشتر آزمايش کندومن افتخار ميکنم که در رکابت مبارزه مي کنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت مي نوشم

آيت الله بهجت:خداوند خواسته اندكه ايشان را ذخيره كندتارماني برگردندونقش مهمي دررابطه باقضاياي جهان اسلام ايفا كنند..


زندگینامه امام موسی صدر در ادامه مطلب ...


 

ادامه نوشته

خاطرات تاريخي از شهيد میرزا تقی خان امير كبير(روزي كه امير كبير به شدت گريست)

سال 1264 قمري ، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه ، كودكان و نوجوانان ايراني را (آبله كوب) واكسن مي كردند .اما چند روز پس از آغاز آبله كوبي ، به امير كبير اطلاع دادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي خواهند واكسن بزنند ، به ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعا نويس ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مي شود! هنگامي كه خبر رسيد 5 نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته اند ، امير بي درنگ فرمان داد هركسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد 5 تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد . او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي كوبند . اما نفوذ سخن دعانويس ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند .شماري كه پول كافي داشتند ، پنج تومان را پرداختند و از آبله كوبي سر باز زدند ! شماري ديگر هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان مي شدند يا از شهر بيرون مي رفتند . روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول همان سال ، به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن ، فقط سي صد و سي نفر آبله كوبيده اند! در همان روز ، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماير آبله مرده بود به نزد امير آوردند . امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت : ما كه براي نجات بچه هايتان آبله كوب فرستاديم ! پيرمرد با اندوه فراوان گفت : حضرت امير ، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي شود . امير فرياد كشيد : واي از جهل و ناداني ، حال ،گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي . پيرمرد با التماس گفت : باور كنيد كه هيچ ندارم.امير كبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد  و سپس گفت : حكم بر نمي گردد ، اين پنج تومان رابه صندوق دولت بپرداز . چند دقيقه ديگر ،بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار امير كبير ديگر نتوانست تحمل كند . روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد .    

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


آیت الله بهجت (ره) : برای درمان عصبانیت، با عقیده کامل زیاد صلوات بفرستید :
« اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »

عنایت امام حسین علیه السلام به مرحوم حاج اسماعیل دولابی

آیت الله مبشر کاشانی در مورد علم اهل بیت علیه السلام فرمودند:
ائمه طاهرین، صاحبان علم هستند و هر فردی که قصد عالم شدن و بهره گرفتن از دانشی را دارد، تنها از طریق آنها است که به او عنایت می شود  و  اگر می بینید آیات قرآن در مورد نعمات الهی و بهشت سخن می گویند، مقصود همان معارف الهی هستند که در آنجا نصیب مؤمنان می شود.
ایشان در ادامه همین بحث از باب نمونه فرمودند  :

 جناب آقای حاج اسماعیل دولابی که   برداشت های زیبا و خوبی از آیات و روایات داشتنه اند به این دلیل بوده است که وقتی در ایام جوانی به زیارت عتبات عالیات در کشور عراق می روند و به محضر مبارک امام حسین علیه السلام در کربلا  مشرف می شوند  ،  کنار ضریح مقدس  ،  از آن حضرت  طلب علم و معرفت می کنند  .  ایشان در آن حال که بسیار منقلب  هستند  ،  ناگهان   مکاشفه ای برایشن پیش می آید و می بینند دست مبارکی از ضریح مقدس خارج شد و سیبی را داخل سینه ایشان قرار داد.
آن گاه متوجه می شوند که امام علیه السلام به ایشان عنایت فرموده اند و آن معارفی را که بیان می کردند از حضرت سید الشهدا علیه السلام داشتند و آن سیب هم معنی اش همان معارف  و علوم بود.

عکس یادگاری

   اینم مهدیاره .تازه داره سه سالش تموم می شه .
 نوه شهیده. با زبون بچگیش میگه :
من بابا بزرگ رو خیلی دوست دارم .
بابا بزرگ خیلی قوی بوده رفته با دشمنا جنگیده و شهید شده .

فهرست مطالب وبلاگ

 سردار شهيد مهدي زين الدين
 وصيت نامه شهيد ايرج بائوج لاهوتي

شهادت امام جعفر صادق (ع) 


مديون خون سبز پوشان شهيديم/سردار شهيد شوشتري

سلام بر پدران و مادران شهيدان خدايي/ پاسدار شهيد محمد قاسم ابراهيمي

يادمان پدر آسمانيم/پاسدار شهيد محمد قاسم ابراهيمي
السلام عليك يا صاحب الزمان (عج) / شعر و دعا
خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است /امام خميني (ره)
شهيد محمد پارسا/ از بدن مطهرش چيزي برنگشت
خدايا ما را شرمنده شهدا نميران/ دعا
خاطرات سبز/ فقط دل و جگرش به دست خانواده اش رسي
شهید عبدالحسین برونسی/ پيام رهبر انقلاب در مورد شهيد
چه قدر خنده داره!!!!
سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت/ شعر
السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)/عيد سعيد فطر
بسم رب الشهداء والصديقين
سردار شهيد احمد كاظمي/وصيت نامه
پس پدر كي زجبهه مي آيد؟/شعر
سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت/درد دل
مناجاتي از شهيد دكتر مصطفي چمران
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع)
در باغ شهادت باز باز است
تو ميزباني يا شهداء ؟
شهيد سيد احمد پلارك /بوي گلاب
السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)/شعر
خاطرات سبز/قربان لب عطشانت يا حسين (ع)
با كاروان شهداء
بر دامن مادر شهيدان صلوات
سردار شهيد باكري/ وصيت نامه
سلام برادر شهيدم/ نامت چه بود يادم رفته است
عشق يعني يه پلاك / شعر و دانلود مداحي
السلام عليك يا ابا محمد يا حسن بن علي (ع) /شعر
پدر آسماني/شعر
خاطرات سبز/خواب امام علي،با بدن پاره پاره،حكايت بوسيدن پيشاني
طنز جبهه/ریشتو رو پتو میزاری یا زیر پتو ؟؟؟؟
به ياد شهداي گمنام/ دعا کنید که من ناپدید تر بشوم
بار ديگر لاله ها از خاك روئيدن گرفت /شعر
گفتم نرو خنديد و رفت/من کجا و با شهیدان زندگی/شعر

شهدا شرمنده ايم/همه ادعا مي كنند كه شهدا شرمنده ايم ...

اتل متل يه بابا/شعري از مرحوم سپهر
حرف دل با اروند
خاطرات سبز/كجايند مردان بي ادعا/انگشت شكسته حاج همت
ايمان شهيدان
شهر رمضان الذي انزلت فيه القرآن
عكس هاي مقام معظم رهبري/ تبسم رهبري

شهيد سيد مجتبي علمدار/اعتراف نامه ، چراغ هدايت

شهيد سيد مرتضي آويني
 بسم رب الشهداء والصديقين
سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت
 السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)
پاسدار شهيد محمد قاسم ابراهيمي /وصيت نامه ، عكس


چه قدر خنده داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه قدر خنده داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا می گذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره !

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد.

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره !

چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هرچی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون صحبت کنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزش تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خود نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش میشه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم !

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه !

چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلوی صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف های نماز جماعت تمایل داریم !

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها روسعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها روبه راحتی باور مي كنيم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي كنيم!

چقدر خنده داره كه همه مردم مي خوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد پيدا كنند و يا كاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن !

چقدر خنده داره كه وقتي جوكي رو از طريق پيام كوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي كنيد به سرعت آتشي كه درجنگلي انداخته شود همه جارا فرامي گيرد اما وقتي كه سخن و ژيام الهي رو مي شنويد دوبرابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فكرمي كنيد!

خنده داره اينطور نيست؟

داريد مي خنديد ؟!