چقدر پسرتون خوشگل بوده!!!
پسرک دوچرخه سواربه سرعت از کنار دخترک دانش آموز رد می شد ومی پرسید:"عروس مادر من میشوی؟"دخترک هرگز به این سئوال پاسخ نمی داد.سکوت علامت رضابود؛این را هردو می دانستند. پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت.
فردای روز تشییع استخوان های پسرک،زن سر مزار او رفت.همان پسرک شوخ و شنگ هفده ساله در قاب عکس به او لبخندمی زد.
دخترکی شش ساله ظرف خرما را جلوش گرفت و گفت:
"چقدر پسرتون خوشگل بوده!"
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ساعت 8:45 توسط مجنون الشهداء
|
مدیریت وبلاگ : محمد کریم ابراهیمی