خاطرات سبز
یکی از رزمندگان اسلام نقل می کند که : در سال 1364 پسر بچه ای که از لشکر ابالفضل به جبهه اعزام شده بود و 14 سال بیشتر نداشت اما به عشق امام و با شور و حال عجیبی به منطقه آمده بود در منطقه ارتفاعات شاخ شمیران ترکش خورده بود .
در آغوش گرفته بودمش و داشتم او را به قسمت های پایین انتقال می دادم .به سختی گفت :من دارم اذیت می شم می توانی من را کول بگیری .او را به پشتم سوار کردم بعد به او گفتم برای چی امده ای جبهه ؟ تو که سن و سالی نداری !
فقط یک کلمه گفت : ((عشق ))
وقتی رسیدیم پایین او را به زمین گذاشتم دیدم روح در بدن ندارد . با گفتن کلمه عشق جان به جان آفرین تسلیم کرده بود و شهید شده بود .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 13:33 توسط مجنون الشهداء
|
مدیریت وبلاگ : محمد کریم ابراهیمی