خاطرات سبز (بوی کباب)

هروقت مي خواهيم با سيد برويم توي شهر، قدمي بزنيم ، يکي دو نفر جلوتر مي روند، تا اگر بوي کباب شنيدند،خبرش کنند؛ حساسيت دارد به بوي کباب،حالش خيلي بد مي شود.يک بارخيلي اصرار کرديم که چرا؟
گفت:اگردرميدان مين بودي وبه خاطراشتباهي ، چاشني مين فسفري عمل مي کرد ودوستت براي اينکه معبر وعمليات لو نره آن را مي گرفت زير شکمش و ذره ذره آب مي شد و حتي داد نمي زد وازاين ماجرا،فقط بوي گوشت کباب شده توي فضا مي ماند،تو به اين بو حساس نمي شدي؟
مدیریت وبلاگ : محمد کریم ابراهیمی